قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3040

تاريخ الفي ( فارسى )

بنابراين ، ظاهرا ترك عزيمت آن ولايت نموده با لشكرى انبوه عنان عزيمت به صوب ديار بكر منعطف داشت . و در آن‌وقت ديار بكر در دست ملوك ارتقيه بود . و چون چندگاه امير اتابك در ديار بكر تردّد نمود و هيچ قصبه را نگرفت ، جوسكين فرنگى را خاطر از ممر امير اتابك جمع شد و با امراى فرنگ گفت كه « هرگاه امير اتابك از دست ارتقيّه ، ديار بكر را نتواند گرفت ، پس از هيچ احدى چيزى نمىتواند گرفت . » و حال آنكه امير اتابك اين سستى را در گرفتن ديار بكر دانسته مىكرد ، و الّا ارتقيّه اين قدرت نداشتند كه دربرابر امير اتابك توانند ايستاد . على اىّ حال چون مدّت محاربهء امير اتابك با حكّام ديار بكر به دور و دراز كشيد ، جوسكين فرنگى خاطرجمع كرده از رها بيرون آمده و از فرات عبور كرده به جانب بلاد غربى فرات رفت . و چون جاسوسان امير اتابك اين خبر به وى رسانيدند ، فى الحال طبل كوچ زده عنان عزيمت به صوب رها داشت . و صباح روز طعام خاصه كشيده در ميان امرا و سپاه خود به آواز بلند گفت كه « هركه فردا با من در طعن نيزه رسانيدن به دروازهء شهر رها همراهى خواهد كرد ، در اين طعام با من شريك شود . و هركه در خود اين حالت و قدرت را نمىبيند دست به اين طعام دراز نكند . » و چون امرا و اركان دولت و سپاهيان اين كلمه را از امير اتابك شنيدند ، غير از يك امير و يك پسرى كه هنوز به سنّ بلوغ نرسيده بود ، هيچ احدى دست به آن طعام نرسانيد ؛ چه ، جميع امرا و سپاه او مىدانستند كه همراهى نمودن او بسى اشكال دارد ، چه امير اتابك در زمان خود در شجاعت نظير خود نداشت . گويند كه آن اميرى كه در طعام خوردن با امير اتابك موافقت نمود ، روى به آن پسر آورد و گفت كه « تو را در اين مقام چه كار است ؟ » امير اتابك گفت : « بگذار او را ، كه به آن خدايى كه بىهمتاست كه از روى اين پسر به يقين من مشاهده مىكنم كه او همراهى من خواهد كرد . » القصّه ، امير اتابك روز ديگر ايلغار نموده خود را به شهر رها رسانيده و غير از آن پسر و آن امير هيچ‌كس همراهى او نتوانست كرد . و چون امير اتابك نيزه به دروازهء شهر رسانيد ، آن پسر نيز بىدرنگ نيزه به دروازه رسانيد . و در اين‌وقت يكى از سواران شجاع فرنگ از كمين‌گاه برآمده خواست كه خود را به امير اتابك رسانيده دستبردى نمايد ، كه آن امير از پهلو درآمده به يك طعن نيزه او را هلاك گردانيد و شهر رها را محاصره نموده بعد از بيست و هشت روز از اطراف و جوانب او نقب‌ها زده جبرا و قهرا به شهر درآمدند . و گماشتگان جوسكين قلعه را مضبوط ساخته و بنياد ممانعت و مدافعت نمودند . و امير اتابك از ترس آنكه مبادا جوسكين از اطراف و جوانب لشكر جمع آورده متوجّه آن صوب شود ، جهد تمام ورزيده قلعه را نيز متصرّف شد . و سپاه امير اتابك شهر را تاراج كردند و زن و فرزندان